در مورد سرشت انسانی آرای زیادی مشاهده می شود که شاید به دلیل پیچیده بودن انسان و عدم وجود یا کشف یک روش یقینی برای شناخت وی،برخی دانشمندان از شناخت وی ناامید و یا حتی برخی منکر وجود آن شدند.اما در ابتدا باید مقصود از طبیعت مشترک انسانی بیان شود،این ترکیب اشاره به ویژگی هایی که مختص انسان است ودر سایر حیوانات و موجودات یافت نمی شود دارد(فراحیوانی).بنابراین می توان با اثبات این ویژگی ها(که شامل ادراکات،گرایشات وتوانشهاست)سرشت انسانی را نیز ثابت کرد.اثبات این ویژگی ها از سه طریق عقلی،دینی وتجربی میسر است ودارای سه حوزه ادراکی گرایشی و توانشی می باش.انسان تنها موجودی است که دارای دستگاه شناختی و ادراکی پیچیده ای است به گونه ای که می تواند از قیاس و استدلال استفاده کرده و به معلومات جدیدی با اتکا به معلومات قبلی نایل شود.علاوه بر آن انسان ها دارای ادراکاتی به نام ادراکات فطری اند بدین معنی که بعد از به کار افتادن حواس ظاهری انسان این ادراکات به طور خود به خود در هر انسانی فعال می شود مانند:النقیضان لا یجتمعان و....شاهد دیگر بر اثبات این مدعا وجود شناخت های ارزشی واخلاقی بشر است برای مثال ما همه عدالت ودوستی را پسندیده و اخلاقی وغیر آن را ناشایست می دانیم که کانت از آن به وجدان اخلاقی یا حس اخلاقی کرده است و آن را ناشی از عقل عملی محض دانسته است که در بررسی و نقد آن به این نکته اشاره شده است که این شناخت ها ممکن است از عقل نظری هم ناشی شوند ونحصر به عقل عملی نباشد.دلایل دیگر در اثبات آن گرایش ها وتمایلات فراحیوانی (انسانی) و توانمندی های خاص انسانی است که شامل استفاده از زبان به عنوان وسیله ای نمادین برای برقراری ارتباط و هم چنین رسیدن به کمال انسانی و خود سازی می باشد.وبرای اثبات سرشت انسانی با تکیه بر آیات وروایات می توان به آیه 30 سوره روم اشاره کرد وهم چنین احادیثی مانند این حدیث رسول خدا (ص):هر نوزادی با این معرفت و آگاهی که خداوند افریننده اوست متولد می شود.اما سوال این جاست که این فطرت چه ویژگی هایی دارد؟1-فراحیوانی است 2- غیر اکتسابی است(محیط در وجود یا عدم آن نقشی ندارد بلکه در رشد وسرکوب آن موثر است)3-زوال ناپذیر است(در قرآن کریم هم آمده لا تبدیل لخلق الله فطرت انسان ممکن است مورد غفلت قرار گیرد اما تغییر و تبدیل در آن صورت نمی گیرد و از طرفی دیگر می توان گفت چون فطرت، ذات انسان را تشکیل میدهد پس تغییر ودگرگونی در آن رخ نمیدهد در غیر این صورت ماهیت انسانی از هم فرو می پاشد)4-شمولیت و عمومیت(در افراد انسان یافت می شود)
ماهیت فطرت انسان خیر است یا شر؟در پاسخ به این سوال باید گفت که باید جنبه های ارزش شناختی و هستی شناختی را از هم تفکیک کرد.از جنبه هستی شناختی داشتن فطرت یک موهبت وکمال است (طبق این قاعده فلسفی که وجود هر چیز بر عدم آن فضیلت دارد) اما از منظر ارزش شناختی فطرت ماهیت و جهت گیری خاصی ندارد هر چند که برخی از گرایشات آن مانند خدا جویی وخدا پرستی جهت گیری دارد.به طور کلی می توان گفت که انسان ترکیبی از خیر و شر است و این انسان است که تعیین میکند که خیر باشد یا شر؟
فطرت وشخصیت
در آیه 82 سوره اسرا این چنین آمده است:«کل یعمل علی شاکلته» برخی مقصود از شاکله را شخصیت می دانند ومعتقدند که عوامل اجتماعی ،اراده فرد ،ویژگی های ارثی وفطرت انسان در شکل گیری آن سهیم اند .در حقیقت می توان گفت که به نوعی کلمه شاکله به تفاوت های فردی علی رغم داشتن فطرت و سرشت مشترک اشاره دارد. اما در باب سوالات زیادی مطرح است مانند این که آیا شاکله همان شخصیت است؟چقدر در آن اراده غالب است؟آیا می شود شاکله را به تمامه تحت تصرف اراده در آورد؟
در انتها دبیر جلسه به رابطه بین شاکله و فطرت اشاره کرده وفرمودند که ممکن است رابطه ی بین آن ها از سنخ دیالکتیک فرارونده باشد(دیالکتیک فرارونده یک علیت دو طرفه است به نحوی که منجر به دور نمی شود. برای مثال می توان از رابطه بین ایمان وعمل صالح سخن گفت.هم ایمان می تواند منجر به عمل صالح شود هم عمل صالح منجر به ایمان اما هر کدام از آن ها منجر به ایجاد لایه ی جدیدی در دیگری می شود یعنی در مرتبه ای ایمان می تواند مرتبه جدید تری از عمل صالح را ایجاد کند و بالعکس و به همین دلیل از دور مبرا می شود)رابطه فطرت وشاکله هم از این نوع می باشد شاکله موجبات بروز فطرت را فراهم می کند و در مرحله ای جدید تر فطرت منجر به ایجاد شاگله ای جدیدتر ومتعالی تر می شود و این شاکله افقهای جدید تری از فطرت را می گشاید.