انسان در حکمت انسی خلاصه جلسه دوم
مدرس:آقای محمد خندان
صورت های تفکر ،فلسفه و تعقل ،کلام، شهود، بدون التزام به وحی است.نمونه ی بارز آن ابن سیناست که با اینکه با عقل نتوانسته بود معاد جسمانی را اثبات کند تعبدا پذیرفت.حکمت اشراق نیز تکیه به کشف و شهود بدون التزام به وحی است. صورت دیگر تفکر حکمت انسی یا تصوف است.که تکیه بر سیر و سلوک با التزام به وحی است.در واقع شناخت حق و شناخت انسان به عنوان اسماء الله و تلقی اسما با توجه به وحی.انسان موجودی است که همه ی مراتب عالم هستی در او جمع شده است و خدا به این جهت انسان را آفرید که تمامی اسماء خدا در او یکجا تجلی پیدا کند.هم چنین آن امانتی که خدا برآسمانها و زمین و سپس انسان عرضه کرد و از آن میان تنها انسان پذیرفت همان اسمای الهی بود و به همین جهت انسان خلیفه ی خداست.شیطان فقط مظهر اسم مضل است و فرشته فقط مظهر اسم هادی است و انسان تجلی هم اسمای جلالی و هم اسمای جمالی است.مسئله هبوط لازمه ی موجودی است که تلقی اسما کرده و واجد اختیار است،اگر هدف از خلقت این بود که انسان عشق بورزد و عبادت کند با فرشته فرقی نمی کرد و همه ی اسمای الهی تجلی پیدا نمی کرد.مسئله ی هبوط لازمه ی آشکار شدن حق بود.فردید انسان را تاریخمند می داند.انسان با همه ی مراتب وجود ،حق و باطل و کفر و ایمان آشنا شد و به زمین فرستاده شد.تاریخ یعنی همین نسبتی که انسان با حق و باطل پیدا می کند.این تراژدی وجود انسان است.فرشته تاریخ ندارد.انسان امکان خطا دارد اما وظیفه دارد که متذکر باشد.تراژدی وجود انسان این است که در حالی که در جایی زیست می کند که غفلت لازمه اش است متذکر و خداآگاه باشد.فردید معتقد است مقام ارندی این است که نه راهب باشی و نه غرق در دنیا،باید میانه بود و هردورا داشت.کاری که در قرون وسطی شد تشبیه به فرشته بود یعنی به جان توجه شد اما جسم مورد غفلت واقع شد.تشبیه به فرشته ظلم بود.وحال در دنیای مدرن انسان به حیوان تشبیه می شود.چون انسان تحمل زندگی تراژدیک ندارد.نمی تواند در عین زندگی در دنیا و توجه به آن متذکر و یاد خدا هم باشد.
فردید به انسانشناسی هایی که انسان را تک ساحتی می دانند مثل مارکوزه انتقاد می کند.فردید معتقد است یک ساحت وجودی انسان ساحت علم الیقینی است،مصلحت سنجی های روزانه،عقل معاش در این ساحت می گنجد.این ساحت ساحت رئالیستیک و واقع بینانه ی وجودی ماست،ظلم دنیای مدرن این است که می خواهد انسان را در همین ساحت باقی نگه دارد.فرای این ساحت ساحت عین الیقینی است و ساحت دیگر ساخت حق الیقینی است و این رفتن از فطرت اول به فطرت ثانی است.این ساحت ساحت عبودیت است.هر معبودی که انسان در ساحت سوم انتخاب کند دو ساحت دیگرش هم تحت تاثیر قرار می گیرد.
فلسفه ی تاریخ دینی می گوید که انسان یک سیر نزولی را طی کرده و از عصر طلا یه نقره و مس و در آخر آهن رسیده است.یعنی از فطرت الهی به غیر الهی و ظلمت رسیده است.که البته از قرن 18 به بعد تئوری ترقی غربی ها درست برعکس این نظریه است.فردید معتقد است که تاریخ انسان از عهد پریروزی ،عهد انبیا،و پرستش الله خدای حقیقی به عهد حال که عهد شرک است رسیده است.

